بعد واکسن 4 ماهگی
سلام عزیزای دل مامان.حسام و حسین جونم بعد واکسن 4ماهگی خیلی سست و بی حال بودن درسته تب نداشتین ولی خیلی بی تابی میکردین
البته حسام بیش تر از حسین بی تابی میکرد.قریونتون برم عزیزای دلم مامان هیچ وقت اشک چشماتونو نبینه.حسام جونمم یه کمی سرما خورده بودی سرما خوردگیت از یه طرف و واکسنت از طرف دیگه.خیلی اذیت شدم.البته حسین جونم مامانشو خیلی ملاحظه کرد فقط روز اول بی تاب بودی.بعدش با خودت بازی میکردی
قربونت برم که انقدر مظلوم بودی.حسام جونم تازگیا عادت کرده سر پا بگردونیم تا بعد بخوابه.حسینم باید روی پا بذاریم بخوابه.این دو روز خیلی اذیت شدم البته مامان جون و بابایی هم کمکم کردن دستشون درد نکنه.خدا رو شکر امروز حالتون خوبه.تازگیا قشنگ انگشت شصتتونو میمکین میچرخین میخندین جیغ میکشین.بیشتر وقتا بیدارین کم میخوابین
بیدار بودنی مامانی باید تمومه کاراشو ول کنه با شما بازی کنه
به بغل عادت کردین نمیدونم کدومتونو بردارم حسین رو برداشتنی حسام جیغ میزنه.حسام و برداشتنی حسین جیغ میزنه دیگه مامانی دیوونه شده
نمیدونه چیکار کنه.از صبح تا شب فقط یه وعده غذا میخوره اونم بابایی کمکم میکنه.حسام نسبت به حسین هم زیاد میخوره
همم زیاد میخوابه.قربونتون یرم نانازای مامان.خیلی دوستون دارم.خدا رو بابت تمام نعمت هایش شکر.خدایا دوست دارم.


بعد واکسن 4 ماهگی
